مرتضى راوندى
355
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بىگذشت و اغماض محكوم مىكند ؛ او نمىتواند از اظهار نفرت نسبت به دستگاه سياسى و اجتماعى حكومت مستبده كه رشتهء آن در دست امراى بيگانه و فئودالهاى كشور است ، خوددارى كند و برعكس نسبت به ملاك و نجيبزادگان ايرانى كه به فقر افتادهاند و كمابيش با طبقهء بازرگانان و مردم شهرنشين درآميختهاند و هنوز احساسات وطنپرستى را پاك از دست ندادهاند احترام قائل است . . . خسروى درصدد نيست كه از قهرمانان خود موجوداتى خيالى و افسانهيى بسازد ، بلكه منظور او آن است كه عهدى را كه موردنظر است ، همچنانكه بوده با همه مزايا و محسّنات و معايب و مفاسدش و با طبقات مختلفهء مردمى كه در آن مىزيستهاند ، در نظر خوانندگان زنده و مجسم كند . هريك از افراد داستان ، اگرچه افراد كاملى از تيپ خود هستند ، با اين همه موجودات غير طبيعى و خارق العادهاى نيستند ، افراد اصلى و فرعى داستان ، با خصال و سجاياى واقعى خود و به طرزى ادبى و استادانه ترسيم شدهاند . . . در كتاب خسروى هيچ فلسفهء عميق اجتماعى و جهانى طرح نشده و عقايد و مطالبى كه در خلال داستان به ميان مىآيد ، همگى ضمنى و تصادفى است و غرض اصلى نويسنده آن است كه كتابش هرچه بيشتر شيرين و جالب باشد ، تا هموطنانش اين اثر ادبى را با رغبت بخوانند . . . از نظر سياسى و اجتماعى وجود حكام و فرمانروايان مستبد را « آلت انتقام و تازيانهء تأديب خداوندى » مىداند و درك او از مملكتدارى اين است كه بايد گرد دنيا نگشت يا بايد حق آن را ادا كرد و درعينحال ضمن گفتگوى « شمس » با « مارى » مزاياى حكومتى را كه مردم آگاهانه در آن شركت داشته باشند و حدود حقوق و وظايف افراد ملت معين و محترم باشد بيان مىكند . عبارات ديگرى نيز كه حاكى از روح زمان است ، گاهى از قلم نويسنده تراوش مىكند : عوام چندان معرفت و دانشى ندارند كه به معايب و ضرر هر كار فكر كنند ، همين كه بهانه به دست آورده و به هيجان آمدند ، ديگر نه ملاحظه از بازخواست سلطان و نه از قتل و غارت دارند . در آن موقع ديگر فرياد عقلا و اعيان و نه نصايح و مواعظ علما و دانشمندان ثمرى به حال آنها نمىبخشد و تسكين آنها جز به دم شمشير و قتل هزاران نفر امكانپذير نيست . راجع به مسئله زن نيز كتاب خسروى ، هيچ مطلب تازهيى ندارد . داشتن چند زن شرعى براى مرد مسلمان امر طبيعى است . زنان شمس نهتنها بههم رشك و حسد نمىورزند ، بلكه با نهايت دوستى و صميميت با هم رفتار مىكنند و آنچه براى زن مايهء افتخار و امتياز است ، ناموس و عفت و وفادارى به شوهر است .